|
|
|
|
|
خب بارید یکبار دیگه بگم که این موضوع برای یکی از دوستام اتفاق افتاده و از من خواهش کرده که بزارم توی وبلاگ.نظراتتون خیلی میتونه بهش کمک کنه.من از زبون خودم نوشتم.
من چند وقت هست که وارد یک رابطه ی ۴نفره شدم. نمیخام کل قضیه رو از اول براتون بگم تا سرتون رو درد بیارم.من از وسطای رابطم فهمیدم که دوست دختر دوستم به من علاقه داشته ولی هیچی نگفته بخاطر دوستش.و از طرفیم میترسیده که شاید چون من با دوستش در ارتباطم قبولش نکنم.من وقتی فهمیدم منو دوست داره سعی کردم ازش فاصله بگیرم تا این قضیه بوی خیانت نگیره.ولی اون با دوست پسرش تموم کرد و به من که میدونست با دوستش در ارتباطم پیشنهاد دوستی داد.منم چون شاید ترسیدم که کاری دست خودش بده یا هزار تا دلیل دیگه.بهش نگفتم نه ولی سعی کردم بهش بفهمونم که نمیتونم باهاش باشم.ولی اون ول کن نبود. خلاصه دوست دختر من این قضیه رو از طریق پیامک هایی که به من زده بود فهمید و ۲روز فقط گریه میکرد.به منم شک کرد که شاید منم واقعا دارم بهش خیانت میکنم. الانم میخواد با من تموم کنه. تقصیر من این وسط چی بود؟ من بارها شده بود که بهش گفته بودم به من شک نکن من به تو خیانت نمیکنم.ولی اون نتونست منو درک کنه.من حق ندارم ازش ناراحت باشم؟ حالا هر چیزی که اتفاق افتاد بازم من ازش معذرت خواهی کردم و گفتم دیگه نمیزارم ادامه پیدا کنه. ولی بعد از چند روز گفت من نمیتونم دیگه باهات ادامه بدم و تموم کرد. من باید چیکار میکردم که نکردم؟ نمیخوام تموم بشه ولی خیلی به خاطر بی اعتمادیش از دستش ناراحتم. چه کاری از دستم بر میاد؟ |
||
|
|
|
|
|
سلام
نمیدونم تا حالا براتون پیش اومده یا نه! اینکه مثلا با یکی یه رابطه ی احساسی عاطفی بر قرار میکنین بعد بنا به دلایلی طرف مرتکب اشتباهی میشه و علی رغم اینکه خیلی دوستش دارین و بهش وابسته شدین مجبور میشین رابطتون رو باهاش قطع کنین اما بعد از مدتی دوباره طرف میاد جلو و شما به خاطر همون حس وابستگی و دوست داشتن چشمتون رو روی گذشته میبندین و همه چی رو نادیده میگیرین و باز رابطتون رو باهاش از سر میگیرین, اما همون حس بی اعتمادی یا کم شدن اعتماد ازارتون میده اما با این همه هنوزم طرف رو دوست دارین و اونم دوستتون داره اما بازم تو درونتون یه حسی میگه ممکنه باز گذشته تکرار شه! در همچین شرایطی چی کار میکنید تا این حس بد رو نسبت به اون از بین ببرین؟ اگه دوباره همون اتفاقات گذشته تکرار شه چی, اون موقع چی کار میکنین؟ |
||
|
|
|
|
|
سلام مجدد خدمت دوستان.
نمیدونم من کامل توضیح ندادم یا منظورم بد رسوندم. اگه طرف کاری کرد که تمام رفتار ها و حرفای گذشتشو تحت الشعاع قرار داد آیا بازم جایی برای بخشش هست؟ فقط یک مثال ولی مثلا شما فرض کنید که پسری داره به طرفش خیانت میکنه و طرف میفهمه آیا باید به چنین فردی دوباره اعتماد کرد؟ یا مثلا دختری در گذشته کاری کرده که کاملا با حرفای حال حاضرش در تناقض بوده و طرفش به یکباره میفهمه با چه آدم دروغگویی طرف بوده. البته اینم در نظر بگیرید که بعضی وقتا آدم توی زندگیش کار هایی میکنه که راهی واسه درست کردن اشتباهش نیست.از یه طرفم مثلا چون طرفشو دوست داره نمیتونه ماجرا رو واسش تعریف کنه.چون میترسه از دستش بده.
مگه ما نمیگیم انسان جایز الخطاست پس چرا نمیتونیم و انقدر سخته برامون بخشیدن همدیگه؟ نظراتتون خیلی کمکم کرد.مرسی از لطفتون بازم کمکم کنید.
|
||
|
|
|
|
|
سلام
خیلی خوشحالم که کسانی میان و توی این وبلاگ نظر میدن که هر چند تعدادشون کمه ولی از لحاظ علمی خیلی سطح بالایی دارن. همین تعداد کم هم به من دلگرمی میده. یه سوال خیلی مهم که چند وقت فکرمو به خودش مشغول کرده.امیدوارم بتونید کمکم کنید. اگه توی یه رابطه با یه دوست چه دختر و چه پسر طرفتون کاری کرد که ناراحت شدید یا حرفی زد که باعث شد اونقدر به شما بر بخوره که حتی خوبیای گذشتشم فراموش کنید.و هیچ راهی جز اتمام رابطه براتون نموند.و طرف حالا ۱روز ۲ روز یا ۱سال دیگه پشیمون شد و خواست گذشته رو جبران کنه.آیا بهش بازم اعتماد میکنید؟آیا بازم بهش فرصت میدید که جبران کنه؟آیا بازم میتونید مثل اون روزا باهش باشید و اصلا به روش نیارید که اتفاقی افتاده؟اصلا راهی واسه جبران هست؟ کمک کمک کمکم کنید |
||
|
|
|
|
|
salam be hame.emruz faghat ba ajale umadam ye harfi bezanam o beram. mamnoon az nazaretun .ye javabam faghat vase agha farshad daram.azizam in agar az nazareto zafe nazaret mohtarame.vali man aslan az injur dardo del kardan manzuram bad harf zadan nist o b adab budan.faghat mikham khodamo takhlieye ruhi konam hamin.badesham age be nazare shoma in harfa b adabie pas shoma kheili+hastid.chon mashala mashala javoonaye alan kheili az in badtarash verde zabuneshune.ina ro ke hata zana ba porrooeie tamam migan.akhe masalan( kesafat) kojash foshe ha?khodet ghezavat kon.omidvaram monsefane ghezavat koni.man hamun avalam az hame mazerat khahi kardam chon momkene harfa ziad dar khore in weblog nabashe dar har surat bazam farsahd jan bebakhshid |
||
|
|
|
|
|
تا حالا اینجوری شدی؟به نظرت میشه ؟
به نظرت میشه یه آدمی رو دوست داشته باشی ولی اذیتش کنی؟ اصلا کرم داشته باشی.حال کنی وقتی اذیتش میکنی. دست خودت نباشه ولی وقتی لاو میاد همش بهش ضد حال بزنی تا پررو نشه. ولی وقتی میبینی ناراحته باز با همون حالت از دلش در بیاری. نمیتونی دوریشو تحمل کنی ولی وقتی میاد پیشت میخوای نشون بدی که اصلا خوشحال نیستی. راهش چیه که همیشه بتونی نگهش داری؟ میترسی از دستش بدی ولی نمیخوای بفهمه. |
||
|
|
|
|
|
امروز میخوام یکی از سبک های دردو دل که فقط مخصوص خودمه رو بهتون معرفی کنم.ببخشیدشو همین اول میگم چون خیلی بی ادبانست .ولی من اینجوری دردو دل میکنم دیگه.دست خودم نیست.(آره شما میتونید فکر کنید که من بی ادبم.)ولی خوب منم وقتی از طرفم دلخور میشم با خودم حرف میزنم.اینم مخصوص خودمه.البه اینو بگم من توی وبلاگ خودم همیشه همینجوری صحبت میکردم ولی این وبلاگ جای این حرفا نبود.اگر میبینید دارم درد و دل میکنم فقط بخاطر اصرار دوستان عزیزمه که ازم خواستن.
باز دوباره بی پدر میخواد برگرده.من اگه بگم غلط کردم راضی میشی؟تورو خدا برنگرد.اخه آشغال تو که میدونی من تا تورو میبینم دست و پام شل میشه نمیتونم بگم دیگه نمیخوام ببینمت.بی شرف رفتی عشقو حالاتو ۳ماه کردی حالا که باز هیچکسی رو نداری برگشتی پیش من خر احمقققق.دفعه ی قبل که مثل سگ مادر مرده برگشتی گفتی غلط کردم گفتم داری دروغ میگی .قبول نکردی.ولی دیدی آخرم رفتی.دیدی باز به گه خوردن افتادی.آخه بر پدر بی پدرت لعنت تو که نمیتونی منو با این محدودیتا تحمل کنی چرا باز اومدی ؟کور خوندی بی شرف آشغال.این بار دیگه این من نیستم که به تو دل بسته میشم.باید پدرتو یکی رو در بیارم |
||
|
|
|
|
|
سلام
خدمت دوستان وعزیزانی که قدم بر دیده ی آقای همنفس میزارن و به جای بازدید از وبسایت ایشان وبلاگ حقیرانه ی ما را انتخاب میکنند.مرسی از الطاف بی نظیرتون که واقعا مارو خجالت زده کرده و وقت برای سر خاروندن واسه ما نذاشته.از تعارف بگذریم.همتونو دوست دارم مخصوصا ......... . این بار میخوام نظرتونو در مورد یک آدم مغرور بپرسم.مثلا اگه یک پسر مغرور باشه برای ایجاد ارتباط باهاش باید چیکار کنیم؟همینطور در مورد دخترا چجوری میشه دل یک دختر مغرور متکبر رو بدست آورد؟البته جای زیادی واسه بحث داره اما خواهشا هر چی به فکرتون میرسه و فکر میکنید درسته رو بدون رودر وایستی و تعارف بگید.خوشحال میشم. |
||
|
|
|
|
|
سلام
به نظر من آدما گاهی اونقدر از لحاظ روحی به هم میریزن که ممکنه دست به هر اشتباهی بزنن. انتقام گرفتن و تلافی کردن اولین چیزیه که بعد آسیب احساسی عاطفی به ذهن آدما خطور میکنه. البته همه ی آدما شبیه هم نیستن ولی متاسفانه تعداد قابل توجهی از جوونا در گیر همین معضل هستن. بعضیاشون علی رغم ادعاشون مبنی بر انزجار و تنفر از جنس مخالف خیلی زود دوباره بند رو آب میدن و بازم به اصطلاح عاشق میشن، بعضیاشونم به تلافیو انتقام رو میارن و بعضیهام ... در شرایط عادی کنترل احساسات در برابر جنس مخالف کار سختیه، به خصوص اگه بفهمی طرف دوستت داره! به نظر من اگه آدما ۱۰۰۰ بار عاشق بشن و ۱۲۰۰ بار شکست عشقی بخورن باز هم توی یه رابطه ی احساسی عاطفی اشتباه میکنن! نزدیک شدن به جنس مخالف گاهی میتونه خیلی خطرناک باشه، زیادن افرادی که از برقراریه رابطه با جنس مخالف زخم خوردن!!! |
||
|
|
|
|
|
سلام خدمت دوستان
خیلی لطف میکنید و به این وبلاگ درهمو داغونو به هم ریخته سر میزنید. خواستم اولا پست قبلی رو تایید کنم که کاملا درسته و یکم تکمیلش کنم. من یه جور دیگه هم تلافی دیدم هم از طرف پسر هم از طرف دختر.خودتونم دیدید ولی به نظرم لازم بود بگم. بنده ی خدا یه بار توی زندگی عاطفیش شکست میخوره به قول خودمون پا میخوره از اون به بعد تلافی کاری که باهاش شده رو سر بقیه در میاره. مثلا دختره از دوستش خیانت میبینه بعد از اتمام رابطه اولا که چند وقت دپرس و افسرده تشریف داره بعدا شروع میکنه با هر کی از راه میرسه دوست میشه .با همشون هم تریپ ازدواج .................. خب بعد میزاره بهش وابسته بشن وقتی کاملا مطمئن شد میزاره میره.اینجوری خودشو خالی میکنه. حتما با این کاراش پسرا یاد میگیرن که دیگه خیانت نکنن نه؟ یا یه جور دیگه پسره خیلی دوستشو میخواسته اما ابراز علاقه های شدید و مکرر اون و رابطه ی زیادش با دوستش باعث میشه که طرف زده بشه و همیشه در حال فرار کردن از اون باشه. این وسط پسره هی منت کشی و ناز کشیدن و التماس و زجه......... اما دختره باز اینجوری بیشتر زده میشه.تا بالاخره میزاره میره.................... وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی اینجا این پسره شروع میکنه.. بله پسرا از دستشون خیلی کارا بر میاد ولی هیچوقت اول خودشون رو نشون نمیدن. هیچوقت با احساسات کسی بازی نکنید.هو با توام هستم. بد جوری ضربشو میخوریدااااااااااااااااااااااااااااا.از ما گفتن بود. پس سعی نکنید تلافی کار یه نفرو سر یکی دیگه خالی کنید. |
||
|
|
|
|
|
هنوز خودم هم نتونیستم جواب مشخصی براش پیدا کنم...
دخترا یا پسرا کدوم دسته بیشتر نارو میزنن؟؟ به نظر م یه چیزی که توی ۹۰ در صد روابط عاطفی هست تلافی کردنه وقتی من حسابی از یه نفر خوشم بیاد و اون بهم پا نده و با هزار زحمت و صرف هزینه و زمان و خون دل خوردن بالاخره بیاد تو راه و بعد از مدتی اون دلبسته من میشه و کار دیگه تمومه... اینجاس که بحث تلافی میاد وسط.یعنی حالا که میخم کوبیده شده همون بلاهایی که سرم در میاورد رو سرش در میارم.این کارو ۹۰ در صد آدما انجام میدن.و یه جوری انگار کخ دارن.دختر و پسر هم نداره.اما چون معمولا توی این دنیا فطرتا پسر ها (( معمولا )) خواهان یک دختر میشن.و اگر اون دختر خیلی ناز کنه ممکنه بعدا تلافیش سرش در بیاد ...پسر ها میشن نارو زن. و همه این ناروز زدن ها از اونجایی میاد که ما کارامونو خوب یا بد برای خودمون توجیه میکنیموریشه خیلی از گناها و مردم آزاری ها و بدی ها هم همینه.که زیاد به بحث ما ربطی نداره.اما در کل بگم که گناه دل شکستن خیلی زیاده...خیلی
|
||
|
|
|
|
|
سلام.یکی از دوستان عزیزمون این جوابو توی بخش نظرات گذاشته بودن من میخوام جوابشو بدم. ((گفتنش برا شماها ساده است. اما به نظرتون گذراندن بیشتر از شش ساعت از روز رو با طرف و دانستن تمام جزئیات زندگی، اخلاقی، ... طرف باعث شناخت نمیشه. بهرحال من که به این نتیجه رسیدم دیگه عاشق نشم حداقل اول من عاشق نشم. چون پسرا ارزش ندارن که اول عاشقشون بشیم. باید زجر بکشن تا یه عشق بدست بیارن.)) اولا که شما الان از مادرتم بپرسی بعد اینهمه سال زندگی با پدرت هنوز کامل نمیشناسش این خیلی اشتباه بزرگیه که فکر کنی تو یه مدت تونستی یه نفرو بشناسی اونم آدمیزادی که هر روز رفتار و عقایدش در حال تغییر پس این اشتباه رو هیچ وقت نکن تو الان خودتم درست نمیشناسی چه برسه به بقیه. دوما عاشق شدن اول و دوم نداره تو نمیتونی جلو خودتو بگیری که از کسی خوشت بیاد یا نه فقط میتونی به خودت تلقین کنی که عاشق نمیشم. سوما شما مثل اینکه فیلم زیاد دیدی چون تو فیلمای در پیته ایرانیا همیشه کسی که نارو میزنه پسره است و فرشته مظلوم دختره است ولی شما میدونین چقدر هستن دخترایی که از سنگم سختترن؟این چیزا کلی نیست هر مدلش هست واسه حرف آخر (( عشق جوراب نیس که هر روز عوضش کنی آدم یه بار عاشق میشه)) |
||
|
|
|
|
|
سلام. من نمیدونم اون دختره کی بود و چطوری؟ اما درباره طرز فکر شما مخالفم. من خودم یه دخترم که چهار سال تمام تمام زندگی رو به پای یک پسر گذاشتم. از همه چیز خودم میگذشتم تا او را شاد کنم. اما اون بی معرفت گذاشت و رفت. با این که می دونستم دوستش دارم حاضر با تمام مشکلاتی که داره بسازم و در کنارش باشم. می دونست که ازش فقط محبت میخواستم اما رفت. دیگه جوابم رو نمیده مگر بارها ازش خواهش و التماس کنم. شما بگو کار من درست بود یا او؟ در ضمن بگم من از اون دخترایی نیستم که با مانتو تنگ و موهای بیرون ریخته و آرایش خفن و قیافه ناجور بیام بیرون. نه. در ضمن آقایون باید بدونن که چشمی که دنبال هیکل خانوما باشه چشم نیست؟ بهر حال همه دخترا یک جور نیستن تک و توک پیدا میشن که ناجور در بیان. اما بارها دیدم دخترایی که به خاطره پسر تلاش کردن. اما پسرا نارو زدن و رفتن. بعضیهاتون خیلی بی معرفتین؟ |
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان و عزیزان دل.
داغونم.بیچارم.بدبختم.گذاشت و رفت.دیدید گفتم نباید اعتماد میکردم.فکر نمیکردم تا این حدبهش وابسته شده باشم.وقتی رفت تازه فهمیدم.چه بلایی سرم اومد.چند روزه دارم دیووانه میشم.جوابمو نمیده.بدون دلیل رفت.حقم بود .صداقت من کار دستم داد.من مگه ازش چی خواستم که گذاشت رفت؟من میخواستم نجاتش بدم .خودم بیچاره شدم.شرمنده اینو میگم.ولی لیاقت همه ی دخترا اینه که کارتو که کردی ولشون کنی.حقشونه که توی خیابون فقط نگاه مردا به بدنشون باشه.ازش نمیگذرم. |
||
|
|
|
|
|
سلام.ببخشید چند وقتی نتونستم بیام ولی مشکلم حل شد و اومدم به
قولم عمل کنم و به MSN عزیز بگم که من سر حرفم هستم.در مورد بحث هایی که در نظرات شده بود و مطلب MSN میشه اینو گفت که هیچ کس نمیتونه بگه تو زندگیش اشتباه نکرده ولی این اشتباهات گاهی اوقات برای سایر افراد قابل قبول نیست.اینکه یه نفر واقعا احساس پشیمانی میکنه و توبه کرده من و شما نمیتونیم تصمیم بگیریم مهم اون بالایی که می بخشه ولی بقوله یکی از عزیزانی که نظر گذاشته بود این قضیه برای مرد ایرونی قابل هضم نیست حالا هرچی طرف بخواهد خودشو روشن بگیره.و اینکه اشتباه یه مرد با اشتباه یه زن تو بعضی مسایل قابل قیاس نیست.ولی من میگم اگه واقعا دوسش داری میتونی چشاتو رو خیلی چیزا ببندی ولی خودتو گول نزن که باعث بشه چند وقت دیگه سرش منت بزاری |
||
|
|
|
|
|
سلام دوباره با عرض شرمندگی میخواستم بگم اولا این مطلبی که من نوشتم اصلا مربوط به خودم نیست .در واقع تا اینجا هر چیزی که نوشتم از زبان دوستانم بوده. دوما نسبت به افرادی که نمیخان این مطالب جدی گرفته بشه و با نیش و کنایه این مطالب رو زیر سوال میبرن خواهش میکنم منو ببخشن ولی باید بگم اگه مدیر وبلاگ خودش بیاد و مطالبو به مضحکه بگیره دیگه ................................ .
ولی عیبی نداره این نظرات داره باعث میشه من بیشتر به خودمو حماقت های خودم بخندم. هر کی هست از ته دلم میگم دوستش دارم هر چند هم بی معرفت هم نامرد. به خودت بیا پسر در مورده مطلبم هر جور خطایی که فکر کنید این خانوم انجام داده و (من راستی به این دوستانی که میانو هر چند وقت یک بار میگن ما میخوایم این وبلاگو زیرو رو کنیم و فلان کار و فلان کارو میکنیم و دنیا رو تغییر میدیم ولی عین خیالشونم نیست که این وبلاگ داره خاک میخوره میگم زیاد نمیخواد به خودشون زحمت بدن.این وبلاگ از اول قرار بوده چند نویسنده داشته باشه ولی بقیه ی دوستان انگار ناراحت میشن اگه بخوان یک کلمه حرف بزنن .مشکلی نیست خدای ما خیلی بزرگه.ما هم برای خودمون خدایی داریم.امیدوارم این حرفا هم مثله بقیه ی حرفام خنده دار تلقی بشه و روی کسی تاثیر نذاره.همتونودوست دارمممممممممممممممممممممممممممم عزیزان.
|
||
|
|
|
|
|
سلام خدمت دوستان عزیز
یه سوال و البته یه مشکل در روبروی ذهنم قرار گرفته .میخوام ببینم میتونید کمکم کنید. چند وقت با یک دختر آشنا شدم که با این که خیلی از همه نظر خوبه و منو تامین میکنه ولی سابقه ی خوبی نداره .گذشتش پر از گناه و اشتباه .موندم اگه این بنده ی خدا بخواد تغییر کنه و آدم خوبی بشه من میتونم گذشتشو نا دید بگیرم یا نه؟شاید تازه اعتماد من سبب شد اونم از گناه در بیاد و راه سالمی پیش بگیره .نظرتون چیه؟ممنونم |
||
|
|
|
|
|
منم میخوام حرفی که از دل منه گفته بشه
کفتر چاهی : محبت که از حد گذشت نادان خیال بد کند من دیدم کسایی که خالصانه محبت میکنن و چه تهمت هایی که بهشون نمیبندن شما هم دیدین؟برای خودتون اتفاق افتاده؟ من برای خودم زیاد اتفاق افتاده.برای دیگران هم. |
||
|
|
|
|
|
از دوست خوبمون Neghab تشکر میکنم که به این وبلاگ سر زدن. راکد بودن این وبلاگ تو چند وقت اخیر دلایل دیگه ای جز کمکاری داره! این وبلاگ مرده نیست که کسی بخواد زندش کنه! همون طوری که گفتم دلایلی وجود داره و قراره یه تغییراتی صورت بگیره! امیدوارم با کمک همه دوستان بتونیم مباحث مفیدی رو ارائه کنیم. |
||
|
|
|
|
|
سلام. شما گفتی تو این وبلاگ هر کی هر چی تو دلش هست بگه. من از خودم بگم. میخوام از زندگی بگم. از یه عشق که نمی تونم فراموشش کنم. من تا قبل از آبان سال هشتاد و چهار از برخورد و صحبت با پسرا میترسیدم. خجالت میکشیدم. تا این که بیست و سه آبان سال هشتاد و چهار شد. اون موقع من هیجده سالم بود. دیپلمم رو گرفتم و یکی از دوستان پدرم برام کار پیدا کردم. وقتی وارد محل کارم شدم با پسری آشنا شدم که راستش از اون پسرایی بود که روش خیلی خوبه. همین که رفتم پیشش سریع صندلی من رو گذاشت کنار خودش و گفت بشین تا بهت یاد بدم. منو بگو داشتم از خجالت آب میشدم. اما اون روز رو تحمل کردم. روزها گذشتن طوری که ما با هم خیلی صمیمی شدیم. اونقدر صمیمی که اصلا خودم فکرش رو نمیکردم در ضمن بگم من تمام اتفاقات محل کارم تمام رابطه هام با او رو به پدرم میگفتم. گذشت و من یک دفعه به خودم اومدم که وا بیلا عاشق شدم. چه عشقی. هیچ پسری نتونست جای عشق اونو تو دلم بگیره. از پارسال تا حالا از پیشم رفته. ازش خبر دارم تا دو ماه پیش اما الان دو ماه هست زیاد ازش خبر ندارم. خیلی نگرانشم. نمیدونم چه کنم. نه میتونم فراموشش کنم نه اینکه بهش زنگ بزنم. دارم دیونم میشم نمیدونم چه کنم. تو رو خدا کمکم کنید.
سلام خیلی خوشحالم ازین که به این وبلاگ سر زدی دوست عزیز امیدوارم با کمک و مشورت بقیه ی دوستان بتونی به بهترین راه حل برسی. |
||